الفتال النيسابوري ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

197

روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي )

پيش من آمدند و ميان آنان را اصلاح كردم و برگشتم . « 1 » ( 1 ) ابو زيد نحوى مىگويد ، از خليل بن احمد عروضى پرسيدم : چرا مردم با آن قرابتى كه على ( ع ) با رسول خدا ( ص ) داشت و مقامى كه ميان مسلمانان حائز بود و زحمتى كه براى اسلام كشيد ، او را رها كردند ؟ گفت : به خدا سوگند پرتو و نور او بر همگان چيره و در همهء مناقب از همگان برتر و پيش بود . ولى مردم به افرادى كه نظير و شكل خودشانند تمايل بيشترى دارند . ( 2 ) مگر اين شعر شاعر قديمى را نشنيده‌اى كه مىگويد : « هر شكلى به شكل خود دلبسته است و مگر نمىبينى كه فيل با فيل الفت دارد ؟ » ( 3 ) رياشى در اين مورد اين دو بيت را از عباس بن احنف نقل مىكند كه گفته است : « كسى گفت : چگونه از يك ديگر جدا شديد ؟ سخنى گفتم كه در آن انصاف است . گفتم : او مانند و به شكل من نبود . به اين سبب از او جدا شدم و مردم گوناگون هستند و هم شكل با هم شكل انس دارد . » « 2 » ( 4 ) امير المؤمنين فرموده است : هيچ آيه‌يى از قرآن نازل نشده است مگر اينكه مىدانم كجا و در بارهء چه كسى نازل شده است و در چه باره است ، آيا در دشت نازل شده است يا در كوه . گفته شد : در بارهء خودت چه آيه‌يى نازل شده است ؟ فرمود : اگر از من سؤال نمىكرديد خبر نمىدادم . در بارهء من اين آيه نازل شده است : « همانا تو بيم دهنده‌يى و براى هر قوم راهنمايى است . » رسول خدا بيم دهنده است و من راهنمايم به آنچه آورده است . « 3 »

--> ( 1 ) . در صفحهء 223 امالى صدوق همراه با ترجمه ، با ذكر سلسلهء اسناد آمده است . م . ( 2 ) . سعد بن اوس ، معروف به ابو زيد انصارى نحوى ، درگذشتهء 214 قمرى ، از بزرگان علماى ادب و نحو مكتب بصره است . براى اطلاع به دانشنامهء ايران و اسلام ، ص 1044 ، مراجعه كنيد . خليل بن احمد ، دانشمند و اديب معروف قرن دوم هجرى مؤلف كتاب العين و آثار ارزندهء ديگر و درگذشتهء 170 قمرى است . براى اطلاع بيشتر به الاعلام زركلى ص 363 ، ج 2 ، مراجعه فرماييد . ابو الفضل عباس بن فرج بصرى ، معروف به رياشى ، از لغوىها و نحوىهاى مكتب بصره ، مقتول در 257 قمرى . عباس بن احنف شاعر بزرگ دربار هارون الرشيد و درگذشتهء 192 قمرى است . اين حديث با ذكر سلسلهء اسناد در امالى صدوق ، ص 229 آمده است . م . ( 3 ) . در مورد اين آيه كه بخشى از آيهء ششم سورهء سيزدهم ( رعد ) است ، قبلا مكرر توضيح داده شد و رك . به : صفحهء 129 جلد 3 مستدرك الصحيحين حاكم نيشابورى . م .